هنر و ...

آخرین مطالب
  • ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۶:۳۶ مرگ من ( دکلمه )
  • ۱۴ فروردين ۹۳ ، ۱۸:۳۶ طبیعت
  • ۲۹ دی ۹۲ ، ۰۱:۰۲ فراموش‌ کرده‌ بودم‌.....!
  • ۲۷ دی ۹۲ ، ۱۴:۱۵ سنگ آتشین
  • ۲۶ دی ۹۲ ، ۰۰:۲۹ رنگ عشق ... !



  • چهارشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۲، ۰۱:۰۶ ب.ظ

    عشق یعنی در عمیق قلب او ساکن شدن
    یا که در دامان او افتادن و بیجان شدن
    عشق یعنی در پی نفسانیت راهی شدن
    از فراز کوهها بگذشتن و پیدا شدن
    کاش میشد داستان زندگی را  بی غلط
    در کنار موج دریا روی ساحل ها نوشت
    کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
    کاین همه ایکاشها بر دفتر دلها نوشت

    ******

    کاش میشد لحظه ها را رام کرد
    قلب تشویش مرا ارام کرد
    کاش میشد با چکاوکها پرید
    عشق را با لحظه ها همگام کرد
    کاش میشد با ستاره یار بود
    هر شکسته قلب را دلدار بود
    کاش میشد کوچه ا......ب را
    رود اطرافش همش گلزار بود
    کاش میشد عشق را تفسیر کرد
    لحظه های گریه را تهدید کرد
    کاش میشد در نگاه دوستی
    لحظه دیدار را تجدید کرد
    سرنوشت از سرنوشتِ سرنوشت
    طرح شادی بر رخ فردا کشید
    میروم تا سرزمین ارزو
    تا بپرسم خانه ی دریا کجاست
    کاش می شد کاشها ممکن شود
    یا عبور دردها ساکن شود
    کاش میشد بار دیگر سرنوشت
    مشق ما را طور دیگر مینوشت
    کاش میشد اشک را تهدید کرد
    مدت لبخند را تمدید کرد
    کاش می شد در میان لحظه ها
    لحظه دیدار را نزدیک کرد
    کاش می شد سرزمین عشق را
    در میان گامها تقسیم کرد
    کاش می شد با نگاه شاپرک
    عشق را بر اسمان تفهیم کرد
    عشق را گو بهتر است معنا کنم
     بعد معنا مرهم ِ دلها کنم
    عشق یعنی دستهایم مال توست
    چشمهای خسته ام دنبال توست
    عشق یعنی ما گرفتار همیم
    دوستدار و هم طرفدار همیم
    هر چه میخواهد دلش آن میکند
    میکشد ما را و کتمان میکند
    عشق یعنی بر دلی چیره شدن
    دست از جان شستن و مجنون شدن
    عشق غیر از تاولی پردرد نیست
    هر کس این تاول ندارد مرد نیست
    امدم تا عشق را معنا کنم
    بلکه جای خویش را پیدا کنم
    آمدم دیدم که جای لاف نیست
    عشق غیر از عین و شین و قاف نیست
    کاش میشد با دو چشم عاطفه
    قلب سرد اسمان را ناز کرد
    کاش می شد با پری" از برگ یاس
    تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
    زندگی یک بازی شطرنج نیست
    تا که با کیش کسی ماتش شوی
    کاش می شد با کمی صبر و وقار
    ادم مظلوم را مسرور کرد
    کاش میشد هیچ شب تنها نبود
    فی البداه شعر را تنها سرود
    مشق تو با شعر من یک فرق بود
    زانکه وزن شعر ها یکسو نبود
    کاش میشد بخششی اهدا کنی
    زین سبب تسلیم مَشقم" با درود

    hadi __

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">